|
جهاني شدن و حاكميت دولتها |
|
|
|
|
نوشته شده توسط etemad
|
|
يكشنبه ، 28 تیر 1388 ، 07:54 |
در عصر حاضر، روند هاي جهاني شدن آن چنان مرزهاي ملي را در نورديده كه اين برخي دولتها نه تنها نميتوانند جايگاه مناسبي را در هرم قدرت در سطح بينالمللي كسب كنند بلكه حتي ممكن است با بروز شكافهاي گسترده اجتماعي در داخل مرزهاي ملي خود، همبستگي و يكپارچگي دروني خود را نيز از دست بدهند.  اصطلاح «جهاني شدن» (Globalization) از جهاتي يك مفهوم كاملاً جديد و از لحاظي يك مقوله قديمي به شمار ميرود. بسياري از انگارههاي جهاني شدن به شكل آرمانخواهانه آن مانند همبستگي انسانها، حقوق بشر، برادري، عدالت و جز اينها، از قرنها پيش توسط علماي اخلاق، پيامبران، حقوقدانها، رهبران و سياستمداران مطرح گرديدهاند. در عصر مدرن و با ايجاد دولت- ملت در قرن هفدهم، ضمن آنكه خود در مراحل بعد به واسطه تصلب مرزهاي حقوقي و تقويت ناسيوناليسم، مشكلاتي را براي جهاني شدن به وجود آورد، در عين حال زمينههايي را براي رشد اين پديده از نظر يكنواختي رفتار حكومتها و توسعه و بسط اصول حاكم بر روابط بينالملل مدرن و حاكم نمودن حقوق بينالملل فراهم ساخت.
اصطلاح «جهاني شدن» (Globalization) از جهاتي يك مفهوم كاملاً جديد و از لحاظي يك مقوله قديمي به شمار ميرود. بسياري از انگارههاي جهاني شدن به شكل آرمانخواهانه آن مانند همبستگي انسانها، حقوق بشر، برادري، عدالت و جز اينها، از قرنها پيش توسط علماي اخلاق، پيامبران، حقوقدانها، رهبران و سياستمداران مطرح گرديدهاند. در عصر مدرن و با ايجاد دولت- ملت در قرن هفدهم، ضمن آنكه خود در مراحل بعد به واسطه تصلب مرزهاي حقوقي و تقويت ناسيوناليسم، مشكلاتي را براي جهاني شدن به وجود آورد، در عين حال زمينههايي را براي رشد اين پديده از نظر يكنواختي رفتار حكومتها و توسعه و بسط اصول حاكم بر روابط بينالملل مدرن و حاكم نمودن حقوق بينالملل فراهم ساخت. از جهتي ديگر، جهاني شدن مفهومي تماماً مربوط به عصر مدرن تاريخ بشر است. ظهور اين پديده متمايز از مختصات روندهاي قبل از آن، باعث بروز تحرك شگفتانگيز اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي- ارزشي شد و ضمن كاهش فاصله زمان و مكان، تفاسير جديدي از سياست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، اقتدار، امنيت و... به دست ميدهد. به هر حال، اين پديده، چالشها و فرصتهاي فرواني را به همراه دارد. به دليل حاكم بودن اصول متمايز و استقلال نسبي مرزهاي مختلف زندگي انسانها، بايد از جهاني شدنهاي گوناگون در ارتباط با فرهنگ، اقتصاد، سياست و... سخن به ميان آورد. در اين ميان، جهاني شدن چه نسبي با مفهوم حاكميت دولتها دارد؟ اين نوشتار در مقام پاسخ به اين سؤال برآمده است. تعريف جهاني شدن به طور كلي سه گونه در يك پديدة جهاني شدن در نوشتههاي مختلف تسلط دارند: تعريف اول، جهاني شدن را يك طرح غربي ميداند و آنرا با غربي شدن يكسان ميپندارند. در برخي از اين گونه تلقيها، جهاني شدن مترادف با «امريكايي شدن» محسوب ميشود كه در آن آمريكا، با طرحي از پيش تعيين شده، در صدد سلطه بر جهان غير غرب است. تعريف دوم، جهاني شدن را نه يك پروژه از پيش تعيين شده، بلكه روندي ميداند كه چندي است در حيات نظام بينالمللي شروع شده است و سير تحول خود را به صورت خودگذار ميگذارند. در مورد چگونگي اين روند، بحثهاي مختلفي مطرح است. عدهاي اين روند را با پايان جنگ سرد همراه ميبينند و برخي معتقدند كه اين روند، چيزي جز تحول نظام سرمايهداري نيست كه در آن دورههاي مشخصي از صعود و نزول را ميتوان مشاهده كرد. از اين زاويه، جهاني شدن چيزي جز «جهاني شدن سرمايه» نيست. تعريف سوم، به جاي كليگرايي دربارة جهاني شدن، آنرا به شكل تجزيهشده مينگرد و به جداسازي ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي ميپردازد. در اين تلقي، هر چند بارزترين وجه جهاني شدن، بعد اقتصادي آن است. اما جهاني شدن در حوزههاي فرهنگ و سياست نيز در كنار محوريت اقتصاد، قابل توجه هستند. جهاني شدن و حاكميت دولتها به نظر ميرسد كه با فروپاشي نظام دوقطبي و رشد جهاني شدن، دولتها آسيبپذير، حاكميتها محدودتر، مرزها پرنفوذتر و اقتدار دولتها با چالشهاي جديدي روبرو گرديده است. در اين وضعيت، دولت از شكل سرزميني و محدود شده به يك موقعيت ژئوپليتيكي خاص و ثابت، خارج شده و بسياري از الگوهاي رفتاري، به ويژه اقتصادي، ديگر تابع و وضعيت سرزميني مشخص به لحاظ فيزيكي نيستند. در چنين شرايطي، مردم به عنوان يكي از عناصر اصلي تشكيل دهنده دولت، تابع يك هويت مشخص دولتي نبوده و ضمن تكثر و تنوع هويت ها، از يك هويت منسجم و كلان برخوردار نيستند. كاهش وفاداري شهروندان به حكومت ملي و انتقال وفاداري به نهاد هاي فوق ملي و جهاني، مي تواند از ديگر جلوه هاي تأثير جهاني شدن بر حاكميت قبلاً مطلق دولتها به شمار آيد. از اينرو، رابطه ميان شهروندان و دولت دچار تغيير شده به گونه اي كه گرايشهاي ناسيوناليستي، به شدت تضعيف مي شوند. در اين تحول، با افزايش تعلقات قومي گروههاي اقليت قومي و پيوند آنها با همنوعان خود در خارج از مرزهاي ملي، حاكميت دولتها درگير در تنازعات اين دسته از مردم با خود مي شود. در نگاهي كلي، قبل از تشديد روند جهاني شدن، به واسطه حاكم بودن فضاي ايدئولوژيك جنگ سرد، بسياري از دولتهاي ضعيف و آسيب پذير، به گونه اي مي توانستند فضايي را براي خود پيدا كرده و به گونه اي آسوده به حاكميت مطلق خود بر شهروندانشان ادامه دهند ولي در عصر حاضر، روند هاي جهاني شدن آن چنان مرزهاي ملي را در نورديده كه اين قبيل دولتها نه تنها نميتوانند جايگاه مناسبي را در هرم قدرت در سطح بينالمللي كسب كنند بلكه حتي ممكن است با بروز شكافهاي گسترده اجتماعي در داخل مرزهاي ملي خود، همبستگي و يكپارچگي دروني خود را نيز از دست بدهند. به نظر مي رسد كه با تشديد اين روند كه باعث تضعيف نقش دولتها به عنوان بازيگران مهم در داخل و خارج از مرزهاي ملي از يك طرف و تقويت شركتها و سازمانهاي بينالمللي و غيردولتي از طرف ديگر مي شود، حاكميت دولتها به مثابه شاه بيت عصر مدرن، بيش از پيش اهميت خود را از دست بدهد. حاكميت، به شكلي جدايي ناپذير با دولت ملي به عنوان يك امر تغيير ناپذير در زمان و مكان گره خورده است، اما جهاني شدن باعث شده است تا شكل بندي جديدي از زمان و مكان به وجود آيد. در مجموع، ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه امواج متعدد و متكثر و بعضاً متضادي زندگي فردي - شخصي و اجتماعي ما را در نورديده است. خوب يا بد، ما به درون نظم خاصي كشيده مي شويم كه هيچ كس، به طور كامل، از ماهيت دقيق آن اطلاعي ندارد، اما آنچه كه معلوم است ابعاد آن بر تمامي زندگي ما تأثير مي گذارد. شناخت نخبگان از ابعاد مختلف اين روند، حركت در مسير استفاده از مزاياي آن و اجتناب از امواج مخرب معايب آن مي تواند ما، ايرانيان را در عصري كه خطرات فراواني روياروي كشور است به سلامت به پيش برد. نويسنده: سعيد عطار منبع: باشگاه انديشه |