آمار سایت

بازدید امروز :585
بازدید دیروز :946
بازدید این ماه :9309
بازدید کل :668379
آمــــــــــــــار

postheadericon در فضيلت قناعت 6

شرح داستان
يكى از حكما پسر را نهی همی کرد از بسيار خوردن که سيری مردم را رنجور کند . گفت : ای پدر ، گرسنگی خلق را بکشد . نشنيده ای که ظريفان گفته اند : بسيری مردن به که گرسنگی بردن . گفت : اندازه نگهدار ،كلوا واشربو و لا تسرفوا

نه چندان بخور كز دهانت برآيد

نه چندان كه از ضعف ، جانت برآيد

با آنكه در وجود، طعام است عيش نفس

رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود

گر گلشكر خورى به تكلف ، زيان كند

ور نان خشك دير خورى گلشكر بود

رنجوری را گفتند : دلت چه می خواهد ؟ گفت : آنکه دلم چيزی نخواهد .
معده چو كج گشت و شكم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

 
فهرست
گالری تصاویر
01-NABI3.JPG
166.jpg
2-HASAN.JPG
01-nabi2.JPG
1605.jpg
1-ali.JPG
3-ASHOORA.JPG
3-ASHOORA.JPG
1607.jpg
01-nabi.JPG