|
هنر، زيباترين قالب براى پيامهاى نوين |
|
|
|
|
نوشته شده توسط etemad
|
|
پنجشنبه ، 24 ارديبهشت 1388 ، 10:16 |
هنر يك شيوهى بيان است،يك شيوهى ادا كردن است.منتها اين شيوهى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيقتر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيقتر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.  اهميت، محتوا و قالب هنر
ابزارهاى هنرى،بىشك،رساترين،بليغترين و كارىترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1) ...هنر يك شيوهى بيان است،يك شيوهى ادا كردن است.منتها اين شيوهى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيقتر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيقتر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائهى هنرى را نداشته باشد. بارها گفتهام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيامهاى حق و باطل نيست. (2) شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همهى معارضهها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهنها راسخ و ماندگار سازد،ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. ( 3)
اهميت، محتوا و قالب هنر ابزارهاى هنرى،بىشك،رساترين،بليغترين و كارىترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1) ...هنر يك شيوهى بيان است،يك شيوهى ادا كردن است.منتها اين شيوهى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيقتر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيقتر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائهى هنرى را نداشته باشد. بارها گفتهام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيامهاى حق و باطل نيست. (2) شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همهى معارضهها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهنها راسخ و ماندگار سازد،ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (3) شعر و هنر،زيباترين قالب براى همهى پيامهاى نوين و مايهى گسترش و نفوذ اين پيامها تا هر سوى خطهى وسيع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانستهاند والاترين معارف انسانى را در كتيبهى روزگار با نقشى جاودانه،به نسلهاى بعد از خود بنمايانند. (4) امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد،اين حركت را آغاز كنيد.دستخدا با شما و حمايت مردم و امكانات كشور در اختيار شماست. (5) شاعر و هنرمند متعهد،حله فاخر خلاقيتخود را جز بر اندام ارزشها و اصالتها نمىپوشاند.و اين همان معرفت درست از لطيفترين نمودهاى روح آدمى است. (6) زبانى كه مىتواند پيام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد،زبان شعر و ادبيات است،زبان هنر است...شعر انقلاب بايد بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقيقى انقلاب را در بهترين قالبها منعكس كند...شعر امروز آئينهى آينده است،انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعهى امروز ما چه مىگذشته است...واقعا پنجاه سال ديگر خيلى مشكل استبه آيندگان اين جامعه و فرزندان ما كه اين روزگار را نديدهاند فهماند كه در روزگار انقلاب،در روزگار جنگ تحميلى،...هنگام پيروزى انقلاب،هنگام ورود امام،در اين سالهاى عجيبى كه هر لحظهاش يك حادثه است،در اين مملكت و در اين جامعه چه گذشته است...تنها چيزى كه مىتواند اين پيام را به نسلهاى بعد منتقل كند،همين شعر و هنر و ادبيات است. (7) بايد هنرمند به عنوان رساترين زبان براى انتقال ايدههاى شريف مورد توجه باشد و تشويق هنرمندان متعهد جامعه و نيز پرورش هنرمند يك اقدام اساسى تلقى گردد. (8) مىدانيد هنر اين خصوصيت را دارد كه به خاطر ملايمتبا طبع آدمى،بىشك در طبع او اثر مىكند.هر هنرى در طبع آدمى اثر مىگذارد،اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته،نتواند آن هنر را تحليل كند.هنر اثر خود را مىگذارد،يعنى دل را منقلب مىكند و...اثرى در روح باقى مىگذارد،هر چه مايهى هنرى كمتر باشد،اين اثر هم كمتر مىشود. (9) پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيلترين و خالصترين و گيراترين زبانهاست،منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب ديگرى قابل صدور است. (10) محتواى هنر اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه.براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مىكنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درستبيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن، نيستبلكه اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى نيست. (11) از جنبهى هنرى كه در قصهنويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد، هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانهتر كند،نه تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور. (12) اما اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت،غيراسلامى است. تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايهاى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين رشتههاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسلهاى نوخاسته برمىانگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمىتوان و نبايد از آن براى ارائهى پيامهاى اسلامى بهره گرفت. (13) ...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايشهاى انقلابى.لذا شما مىبينيد در بارهى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها زمينههايى از فكر اسلامىست كه جنبههاى انقلابى و رگههاى انقلابى ندارد... ترجيع بند معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمهى نظامى يا در برخى كتب عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامىست كه گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مىتواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمىشود. (14) در زمينهى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مىشود يا فرض بفرماييد يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظرهى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل هم مىتواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه انسان پوشيده استيا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمهى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود تهيهى اين عكس يا مجسمهى انسان اشكال دارد يا ندارد. (15) در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مىتواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام است.چه آن زن بيايد آيهى قرآن بخواند،يا سخن شهوتانگيزى بر زبان بياورد. (16) هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفتهام،غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مىشود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت،آن آهنگ يا فيلم ساختهى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست. هنر اسلامى آن چيزى است كه در آن عنصر سازندهاى از انديشهى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشهى اسلامى وجود داشتهباشد.اين مىشود هنر اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد. (17) پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايىست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايستهاى به انجام مىرساند (18) . اگر مسالهى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست،يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مسالهى جنگ است،در حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگترين حماسهها و هنرنمايىها و ارزش آفرينىهاى مردم ما در اين دوران. (19) اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مىتواند وجود داشته باشد يا نه؟در جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد.منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مىگيرند كه اين كار در همه جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد. (20) ...براى مثال:آهنگهاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوقترين و هنرمندترين خوانندهها (در اين زمينه) وجود دارند.اين همان كيفيتخواندن قرآن است. قرآن به همين كيفيتبايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند. مدتى پيش،مقالهاى از يك نويسندهى خارجى مىخواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه كرده و نمونهها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهندهى جهان بينى اسلام بر محور توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مىكند كه آن«الله»است.وقتى انسان زير آن گنبد مىنشيند خود را در مركز عالم احساس مىكند و خود را با همهى كائنات مرتبط مىداند.محراب جايىست كه پيشنماز مىايستد و قاعدة قرآن يا كتاب در دست مىگيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد. جايى كه مردم او را مىبينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مىشود. حتى در محرابهاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم«الله نور السموات و الارض»است كه«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة»يعنى آن چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهنتر استيعنى با يك قاعدهى استوانهاى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخلهاى ستون مسجد پيغمبر اكرم (ص) را تداعى مىكند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساختهاند،و همينطور گلدستهها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مىآيند. (21) قالب هنر كار هنر با محتوى پايان نمىيابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را زشت جلوه مىدهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصهى هنر تنها استعداد كافى نيست،آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مىبينند،بايد به يارى جوانان بشتابند. (22) شعر و نيز همهى قالبهاى هنرى،موهبتهاى خدايىاند كه بايد در خدمتخلق خدا و حامل آرمانهاى والاى خدايى باشند. (23) يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه استخوانبندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد،نمىماند،اصلا منتقل نمىشود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه نمىكند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد. (24) ...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بىنياز نيست. (25) اين نوجوانان حقيقة مثل خوانندههاى حرفهاى سرود خواندند،ژستها و حركات و كارهايشان نشانهى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مىكند،ليكن شما (26) صداهاى متناسب را پيدا كردهايد. (27) اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته ما در يك شعر نمىتوانيم مضمون را درجه دوم بگيريم. خير،مضمون در درجهى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا فايدهاى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمىتوان انجام داد. (28) شعر و هنر،زيباترين قالب براى همهى پيامهاى نوين و مايهى گسترش و نفوذ اين پيامها تا همه جاى خطهى وسيع دلها و جانهاى انسانىست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانستهاند والاترين معارف انسانى را در كتيبهى روزگار با نقشى جاودانه،به نسلهاى بعد از خود بنمايانند. (29) ...مخاطب من آن كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد از قالبهاى خوب و تكنيكهاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند. (30) هنر در گذشته، امروز و آينده هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مىخواستند.هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيهگر راه و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربهاى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد.تنها هنگامى كه ايمان و گستاخى در هنرمندى به هم مىرسيد،هنر در خدمت اصالتها و ارزشهاى حقيقى در مىآمد و اين بسى كمياب و زودگذر بود. (31) انقلاب اسلامى،زنجير ستم را از گردن هنر هم گشوده است.اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر غربى را از گردن آنها كه به آن خو گرفته و دل بستهاند،به آسانى نمىتوان گشود.هنرمندان تربيتيافته در نظام منحط ستمشاهى از اين جملهاند و چنين است كه امروز هم بايد هنر روئيده در گلخن ارزشهاى طاغوتى را به چشم يك خطر ديد. (32) در اواخر دههى 30 و در طول دههى 40 كه تئآتر و سينماى پيشرو تدريجا به گرايشهاى چپ نيز آميخته شد،صحنهى ضد دينى در آن برجسته و واضحتر گشت.و بايد دانست كه پس از شعلهور شدن نهضت روحانيت در سال 41،دستگاه جبار هر گرايش ضد دينى، هر چند چپ را،براى مقابله با رواج اسلام انقلابى در ميان نسل جوان،مغتنم مىشمرد و تاييد مىكرد. (33) در طول سالهاى قبل از پيروزى انقلاب،هنر در نوعى غربتبسر مىبرد،زيرا در مجرا و بستر اصلى خود قرار نداشت.نه اين كه هنر مردمى هيچ نداشتيم. چون به هر حال هميشه هستند كسانى كه آنچه سرمايه دارند،انفاق مىكنند،يعنى آن را در جاى خود خرج مىكنند،اما نمود عمومى هنر در جامعه،اينگونه نبود...هنر در خدمت ارباب قدرت و صاحبان حكومتبود...تمام ابزارهاى هنر و همهى سرچشمههاى خلاقيتهاى هنرى در وجود انسانها،در گوشه و كنار و از هر جنسى و از هر صنفى در اختيار آن دستگاهها قرار داشت. (34) وقتى انقلاب شد،همه چيز ما عوض شد...همهى جريانها تغيير پيدا كرد،هنر هم همينطور.بگذريم از يك تعداد هنرمندى كه باز هم حاضر نشدند با مردم راه بيايند و در خدمت مردم قرار بگيرند و آرزوهاى مردم و عشقهاى مردم و درخواستهاى مردم را اولا بفهمند،ثانيا آنرا پاسخ بگويند. (35) اين سؤال پيوسته براى مردم محفوظ است كه چرا پارهاى از هنرمندان در روزگارى كه ميان آنان و مردم ديارشان هيچ حائل و مانعى نبود،از مردممهربان و قدردان سرزمينشان بريدند؟اين يك سؤال تاريخىست:در زبان و بينش پارهاى از هنرمندان چه نارسايى و نقصانى وجود داشت كه در روزگارى كه عظمتحركتهاى انسانى مردم ميهنشان،دنيا را به اعجاب و تحسين واداشته بود،زبان و قلم برخى از آنانكه پيش از اين داعيهى هنرمندى داشتند،يكباره از گفتن و نوشتن فرو ماند...يا به يكباره بر خلاف اعتقادات و خواستهاى ملتشان گفتند و نوشتند؟ (36) بىشك شعر و هنر نيز مانند همهى جلوههاى زيباى زندگى،دير زمانى با وسوسههاى زور و زر به تصرف گردنكشان و طاغوتيان اعصار در آمده و به زيان خلق خدا و در خدمت هوسها و خواستههاى خداوندان ملك و ثروت بكار رفته است.ولى با وجود اين پيرايههاى زشتى كه بدخواهان و بد آموزان بر قامت اين موهبت آسمانى بستند،هرگز نخواهند توانست لطف و ارزش حقيقى آن را از بين ببرند.در تاريخ آنها كه زبان به ستايش ستمگران گشودند يا شعر را وسيلهى ترويج فساد و تباهى و قاصد زشتى و نامردمى كردند،نتوانستهاند آبروى شعر را ببرند،بلكه فقط آبروى خود را بردهاند. (37) در گذشته،تشويق به شعر و هنر خدعهاى بيش نبود.اولا گروهى خاص و تنها كسانى را شامل مىشد كه آماده بودند،آن«حله تنيده ز دل،بافته ز جان»را زير پاى جباران فرش كنند و با هديه ارزشمند خدا،دل خداوندان زور و زر را به دست آورند...ثانيا دستهاى زر و زور و تزوير،چشمها را از ديدن افق روشن و زيبايى كه مفهوم الهى جامعه و انسان بر آن ترسيم شده است،بسته بودند. (38) شاعر و هنرمند كه مىتواند با چشم تيز بين و موشكاف خود حقايق را ببيند و آن را در كارگاه معجزهآساى ذهن خلاق خود،به شكل بديعى در آورد و در منظر انسانها بگذارد،وقتى در واقعيت زندگى جامعهى خود مىنگريست،آن را سرشار از پوچى و فساد و ظلم و تجاوز و زحمت و جهالت و عصبيت جاهلانه و خواستههاى حقير و آرزوهاى خواب و خيال گونه مىيافت.پول و شهوت جنسى و عيش حيوانى را مرغوبترين كالاى آن نظام ارزشى مىديد...شاعر و هنرمند مجبور بود يا تسليم شود يا منزوى بماند يا به آن سمتى كه سلطهى سياسى مايل بود،رانده شود.كسان زيادى بودند كه هر چند رسما به دستسلطهگران بوسه نزدند،عملا غبار راه آنان را سرمهى چشم كردند.بدين ترتيب،سرگذشتشعر و ادب و هنر در دوران گذشته به راستى تاسف انگيز و مايهى دريغ و افسوس است. (39) هزاران چشمهى جوشنده را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند،نه فقط در دوران رژيم ستمشاهى وابسته-كه اوج محنت و كبتبود-بلكه در طول قرنها.ما از لحاظ هنرى ملتى هستيم كه استعدادمان از ملتهاى ديگر كمتر نيست...تا آن حد كه من با هنر و هنرمندى آشنا هستم،مىبينم كه ما خيلى سابقه داريم...مضامينى كه در شعرهاى ما،در قصههاى ما و در برخى از انواع ديگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دير زمان وجود داشته،برجسته است.در زمان خودمان هم،آن دوران محنتبزرگ تاريخ ملت ايران...كه آمده بودند همه چيز را غارت كنند و ببرند و خورده بودند،مىديديم استعدادهاى بسيار برجستهاى در زمينهى شعر،در زمينه قصهنويسى و در زمينهى فيلم و عكس و چيزهاى ديگر وجود داشت،اما اين سرچشمهها را با دستهاى آلودهى خودشان آنچنان آلودند كه نه فقط تشنگى را برطرف نمىكرد،نهفقط شفا بخش نبود،كه كشنده بود. (40) ...يك نوع هم ايدههاى غير اسلامى و ضد اسلامىست.مثل آنچه در اين چهل پنجاه سال اخير داخل ادبيات ما شد،كه بعضى ايدههاى ماركسيستى و بعضى ايدههاى ضد اسلامى است و به فرهنگ غربى و تجدد غربى گرايش دارد،مانند شعرهايى كه در سرودههاى بعضى شعراى اوائل اين قرن مشاهده مىشود.اينان شعرهايى دارند،كه در آنها حرفى را مىخواهند بزنند.اما اين حرفها بهيچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى بطور واضح ضد اسلامى هم هست...امروز هم هستند شعرايى كه همان خط را ادامه مىدهند...پس شعرى كه مىخواست در دورهى گذشته ايدهاى،هدفى را تعقيب كند-اگر اسلامى بود،از گرايشهاى انقلابى اسلام خالى و اگر غير اسلامى بود كه،تكليفش روشن بود:هيچكدام به درد انقلاب ما نمىخورد و شعر انقلاب ما نيست. (41) هنر امروز و آينده صحنهاى را كه قلمهاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهرههاى معروف، آلودهكنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد،مدعى شما فقط هنرمندان بدبختسيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشتسياستهاى استكبارىست،مدعى شماست (42) . مسلم است كه:اگر جوانان معتقد ما با ذخيرهاى ارزشمند استعداد كه در آنان هست،و با زمينهى مساعدى كه انقلاب براى آنان فراهم آورده و با بهرهگيرى از سوژههاى بديع و بىنظيرى كه صحنههاى انقلاب و جنگ تحميلى در اختيار آنان نهاده،و نياز مبرمى كه امروز به هنر نمايشى براى رسوخ و گسترش مفاهيم انقلابى احساس مىشود،همتخود را صرف تئآتر و سينما كنند و تكنيك و محتوى را به پيش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانستبرجستهترين آثار هنرى در اين رشته را به دنيا عرضه كند وبشريتبه يكى از ارزشمندترين هداياى انديشه الهى و اسلامى دستيابد. (43) ...خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعهى ما مىگذرد،در آيينه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و اديبان اين روزگار منعكس خواهد شد.منتها هنرمند و اديب با فرهنگ اين وظيفه را هم دارد كه اين آيينه را هر چه صيقلىتر و صافتر و روشنتر كند...هميشه اين آيينه منعكس كنندهى دقيق واقعيات نيست. گاهى كج و معوج نشان مىدهد. (اما) يك روز سرانجام حقيقت روشن خواهد شد و آنان كه سعى كردهاند آن را زشت و منحرف نشان دهند،افشاء خواهند شد. (44) ما عقيده داريم كه هنرمند جوان امروز كه صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهاى انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف مىزند،همان گزارشگر جاودانهى تاريخ اين روزگار و حقايق اين روزگار است. (45) روزى كه ادبيات انقلابى ما روند كنونى رشد و تعالى را پيموده باشد،مىتواند الگوى تازهاى براى ادبيات اين عصر شود.تصوير آرمانى زندگى و تشريح نقاط زشت و زيباى انسان امروز،و ترسيم راهى كه آدمى را به آسايش و رستگارى و تعالى حقيقى مىرساند، بيش از همه،از آن شاعر و هنرمندى ساخته است كه در مهد انقلابى خدايى و مردمى زيسته و نظام ارزشى متعالى را در صفا و قداست فضايى كه وحى الهى بر آن حاكم است،آموخته باشد. (46) البته هنر انقلابى هنوز جوان است،از پيش آزموده و تجربه نشده.اين طبيعت جوان و اين نهال تازه روييده،بتدريج رشد مىكند. شما عزيزان،همه هنرمندان،همه شاعران،قصه نويسها،سازندگان نمايشنامهها و فيلمنامهها و تابلوها و همهى آثار هنرى و نمودارهاى زيبايىهاى آفرينش موظفيد،نه به وظيفهاى خارج از الهام درونى خودتان،بلكه به وظيفهى هنرى،به وظيفهى اخلاقى، اين نهال جوان را بارور و شكوفا سازيد. (47) عزيزان،توجه داشته باشيد هنرى كه امروز به نام هنر اسلامى و هنر انقلابى ارائه مىشود،آبروى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامىست،لذا بايد هم از لحاظ تكنيك هم از لحاظ محتوى،همواره در منتهاى قوت باشد... ما اميدوار هستيم كه آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدستبياوريم...بايد محتواى هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقى و پيشرفت داشته باشد. (48) انقلاب اسلامى ماندگار است چرا كه هدايت الهى و حمايت مردمى پشتوانهى آن است.هنر شما بايد در راه تعميق ارزشهاى آن بكار رود.شما بايد از ابزار هنر خود شمشيرى بسازيد تا ناپاكىها و ناخالصىها را بزدايد،تا راه رشد پاكى و خلوص و تقوى در جامعه باز و هموار شود. (49) امروز با حاكم شدن ارزشهاى الهى و با ورود تودههاى مردم در صحنههاى جدى و واقعى زندگى ميدان هنر آزمايى به روى همه باز است.فضاى انقلابآنهم انقلابى كه به معناى حقيقى كلمه،متكى به دست و دل مردم است،خود بزرگترين مشوق است.مفاهيم انقلابى و حماسههاى مردمى و آرمانهاى انقلاب،وسيعترين عرصهى جولان ذهن شاعر و هنرمند است.هر ذهن آفريننده مىتواند: در شرف و شجاعت اين مردم،در مبارزه به خاطر زندگى شايسته با گرگان درندهى استكبار،در شكستن بتهاى زر و زور و تزوير،در صفاى دل جوانان،در استحكام و مقاومت مادران...در افراشتن پرچم حمايت از مستضعفين و در صدها جلوهى انقلاب اسلامى، مسحور كنندهترين زيبايىها را ببيند و با سرانگشت ذهن خلاق خود براى ديگران ترسيم كند.اين طبيعىترين توقعىست كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد،انقلاب بىشك چشم به راه آنها كه مىگفتند«بر طاغوت»اند اما در عمل«با طاغوت»رفتند، نخواهد ماند.بيشترين تكيهى انقلاب بر نيروهاى زاييده از انقلاب و پرورش يافته در مهد آن است. (50) هزاران چشمهى جوشنده هنرى را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند...ما امروز آثار فرهنگى حركتبه اصطلاح هنرى دوران گذشته را از نزديك مىبينيم.شما مسؤوليتسنگينى بر دوش داريد،بخصوص شما هنرمندان،و همهى هنرمندانى كه اكنون در اين جمع حضور ندارند.كار بسيار دشوار است.منتها به فضل الهى يك امتياز داريم-و آن انقلاب است.امتياز انقلاب،امتياز عجيبى است...مثل هواى بهارىست...گل را در گلدان،در گلخانه و در اتاق هم مىتوان رشد داد،اما با صحراى باز قابل مقايسه نيست و با طراوت گستردهاى كه باران بهارى بر او مىبارد و آفتاب بر آن مىتابد و زمين حاصلخيز آن را...با سرعت و شتاب بارور مىكند... (51) استعدادهاى مردم گنجى پايان ناپذير و معدنى بىانتها و قيمتىست.كسانى مايل بودند از آن استفادههاى سوء بشود.امروز اين معدن قيمتى در اختيار انقلاب است،در اختيار اسلام است.اين معدن قيمتى،ذوق و استعداد و خلاقيت و هنر انسان است:«الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه»...هر چه ممكن استبهتر و خالصتر و بىغشتر آن را استخراج كنيد،بسازيد و توليد كنيد. (52) بنده از ته دل و از بن دندان ايمان راسخ و قطعى دارم كه هنر آيندهى اين كشور،هنرى جوشنده و هنرى برتر خواهد بود.همانطور كه در ميدانهاى ديگر مشاهده كرديم.مثلا،شما خيال مىكنيد،نيروهاى نظامى ما،در جنگ چقدر هنر رزمندگى مىتوانستند داشته باشند؟...ملت ما چقدر مىتوانستبجنگد،چقدر مىتوانست مقاومت كند؟حالا شما ببينيد چه خبر است،حماسههاى بىنظير در ميدانها...شما گزارشگران اين صحنهها هستيد...گزارش اين صحنهها كار هر كس نيست.شما هستيد كه روايتتان و حكايتتان مىتواند اين زيبايىها را به چشم بكشاند...بايد مايههاى هنرىتان را هر چه ممكن است قوى كنيد،ضعفهاى مختلف را برطرف كنيد،اغماض نكنيد. (53) بدون مجاهدت وقفه ناپذير شما شاعران آگاه و متعهد،جبران خسارتهاى دوران سلطهى فرهنگى ميسر نخواهد شد و شعر انقلابى آن شكوفايى و جهش متناسب را نخواهد يافت.بايد: اولا:همهى ظرفيتشعرى جامعه به كار بيفتد،استعدادهاى جوشان شناخته و تربيتشود و فعليتهاى فراموش شده و به دستغفلتيا تغافل سپرده،در صورت سلامتبه صحنه باز گردانده و نواخته شوند. ثانيا:بايد شعر به فخامت و شيوايى لازم برسد و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود. ثالثا:در موضوعات و اهداف شعرى«بيشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نيز به معارف اسلامى كه مايهى رسوخ پايههاى نظام اسلامىست،پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلاب حركت كند. رابعا:در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدها كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بىنياز نيست. (54) هنر امروز ايران هنر«مقاومت»است،نه هنر«تسليم و سازش».اينگونه هنر،شرط اصلى آگاهى و زمان شناسى و نيز شجاعت و گستاخى در برابر تهاجم وحشيانهاىست كه در آن از همهى ابزارها براى سركوبى و به ذلت كشانيدن ملت ما استفاده مىشود. (55) بقاياى هنر دوران طاغوت كه تسليم در برابر تهاجم فرهنگى بيگانگان،روح و ويژگى اصلى آن بود،نمىتواند در بناى فرهنگ و هنر انقلابى اين روزگار نقشى و سهمى داشته باشد. (56) بايد به كارى همه جانبه و خستگى ناپذير در زمينهى آموزش و پرورش هنرى پرداخته شود و مسؤولان و دست اندركاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهورى اسلامى همهى امكانات لازم را براى اين رويش و پرورش در اختيار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند. (57) استمرار و تداوم اين حركت دانشجويى،نويد بخش آن است كه نهال شعر جوان و انقلابى،در كار بالندگى و شكوفايىست...همزمانى اين اجلاس با جنبش راهيان كربلا...مضمون تازه و شور و حالى مخصوص به آن مىبخشد.روح و تپش اين حركت فداكارانه... مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسى بايد نمودى برجسته و واضح داشته باشد.در حقيقت،شعر دوران انقلاب بايد چاووش خوان قافلهى انقلاب باشد. (58) شاعران جوان مىتوانند منعكس كنندهى همهى آرمانها،سياستها،روشها و واقعيتهاى انقلابشان در آثار شعرى خود باشند...امروز ملتها همچون الگويى به انقلاب ما و ملت ما و كشور ما و نظام ما مىنگرند،بسيارند آنها كه مىخواهند سرنوشتخود را در آيينهى اين انقلاب ببينند.پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيلترين و خالصترين و گيراترين زبانهاست،به آنان منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب ديگر قابل صدور است. (59) ما بايد قرص و محكم مواضع خودمان را بگوييم كه:اى نويسنده!فيلمساز!نمايشنامه نويس!تو اگر واقعا مىخواهى براى اين انقلاب و با مردم باشى،ايدئولوژى اين مردم را بفهم و با اين ايدئولوژى حركت كن و شاعر مردمى و هنرمند مردمى باش.اما اينكه تو بخواهى در برج عاج خودت بنشينى و همان ذهنيات قديمى را مطرح كنى،از مردم جدا مىمانى و منزوى مىشوى،و چون اين حكومت،حكومتى مردمىست وقتى از مردم جدا شدى از همه جا منزوى و بيگانه خواهى شد. (60) ...جزو نامههايى كه برايم آمده بود،يك نامه از شاعر معروفى بود،نمىخواهم اسمش را بياورم...او ضمن تقدير از اينكه شما به شعر پرداختهايد...از باب گله نوشته بود كه ما بعد از انقلاب شعرهايى گفتيم و چنين و چنان...و كسى به سراغمان نيامد...وقتى به شعرش نگاه كردم ديدم در همان شعرها نويد مىدهد كه اين خزان خواهد گذشت!...من به يكى از برادران گفتم در جوابش بنويسد:تو اينقدر ديد ضعيفى دارى كه گمان مىكنى حالا دوران خزان است،و اين بهارى را كه دميده نمىبينى...آنوقت گله مىكنى كه چرا از مردم جدا هستم.بهار آمده منتها بهارىست كه دست تطاول گلچين در آن بيداد مىكند،لذا كارى كه بايد كرد اينست كه بايد رفت جلو دست گلچين را گرفت و الاغى را كه در ميان گلزار افتاده،بيرون كرد،نه اينكه منكر وجود بهار شد.بهار با همهى سرسبزى و زيبايى دميده،لكن تو نمىتوانى آنرا ببينى،يا اينكه گفتهاى:صبح خواهد دميد!اين چه ديدىست كه صبح دميده را نمىتوانى ببينى؟!...او مجددا نامه نوشت و خيلى خوشحال شده بود و توضيحاتى داد...و آن برادر ما هم مجددا درجوابش يك نامهى بسيار جالبى فرستاد... (61) به هر حال،اين قشر هنرمند از معدود قشرهايىست كه بيش از هر كس مىخواهد قدرش شناخته شود،اينكه مىبينيد اينها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همين است.بنابر اين وقتى با يك نفر صحبت مىكنند و مىبينند كه او حرف آنها را نمىفهمد،به خودشان مىگويند به كسى كه حرف مرا نمىفهمد،چه بگويم؟!لذا قهر مىكنند و مىروند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمىدهند. (62) ...موضوع را مىتوان داد به يك نويسنده يا هنرمند تا او به صورت ابتكارى از هنر خود استفاده كند...اين جزو مصاديق محدود كردن هنر هنرمند نيست كه يك عدهاى پيدا شدهاند...و مىگويند:شما داريد هنرمندان را به زنجير مىكشيد،داريد محدودشان مىكنيد،هنرمند آزاد است،هنر در چارچوب عقايد و تفكرات و ايدئولوژىها قرار نمىگيرد!اين دروغ محض است...هنر همواره بهترين زبان تبيين ايدئولوژيها بوده است.بنابر اين...اولويتهايى را كه مخاطب امروز به آنها احتياج دارد،بايد به هنرمند ارائه بدهيم. (63) لازم است عرض كنم كه در زمينهى هنر و تربيت هنرى و كار هنرى،در گذشته،پيش از انقلاب،متاسفانه خيلى كم كارى داشتهايم، اين بايدجبران شود. (64) مخاطب من كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش انجام دهند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد كار كنند، بايد تلاش كنند،بايد از قالبهاى خوب و تكنيكهاى خوب قابل قبول و قابل ارائه در همهى رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند. (65) ...بىشك معارف كنونى كه در اختيار ماست،به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگى دوران گذشته با برخى زوايد مضر همراه است،بايد فرهنگ ملت ما كه بر پايههاى اسلامى و بينش اسلامى متكىست از آنها خلاص بشود. بنده به عنوان يك مسؤول و يك ايرانى انتظارم از وضع كنونى اجتماع خودمان اينست كه حالا ديگر به طريقى عمل كنيم كه بتوانيم عقب ماندگى فرهنگى خود را كه بتدريج در طول چند قرن مخصوصا همين اواخر به آن دچار شدهايم،جبران كنيم...آيا واقعا نمىتوانيم در زمان كنونى و در جامعه علمى خود،فلاسفهاى داشته باشيم مثل فارابى و ابن سينا،و دانشمندانى داشته باشيم چون خوارزمى و زكرياى رازى و ابو ريحان بيرونى و خيام و شعرا و ادبا و هنرمندانى داشته باشيم مثل فردوسى و سعدى و حافظ و فقهايى مانند شيخ طوسى و محقق و علامه حلى...آيا ما حق نداريم توقع داشته باشيم كه در دورهى خود فلاسفهاى،دانشمندانى، فقهايى،شعرا و ادبايى و مورخانى و محققانى آنچنان،باز هم داشته باشيم؟چرا،مگر چه اتفاق افتاده؟ ايرانى همان ايرانىست،سرزمين همان سرزمين است،شرايط تاريخى و اوضاعاجتماعى بهتر از آن دورانهاست.پيشرفت دانش و علوم نيز به ما كمك مىكند.زبان ما زبانى غنى و رسا و پر ظرفيت است و خود زبان در پيشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائهى آن و تبادل آن نقش مؤثرى دارد.با اين زبان،با اين استعداد،با اين وضع،با آگاهى از پيشرفتهاى جديد جهانى چه دليلى دارد كه ما اين انتظار را در دلمان نپرورانيم كه ايران همان نبوغ و همان برجستگىهاى علمى و شكوفايى فرهنگى اسلامى قرون ميانهى اسلامى را امروز هم ارائه كند. يك سلسله اتفاقها روى داد...و دانش در غرب آن جوشش را پيدا كرد.آنها نه استعدادشان بيشتر از مردم مشرق زمين است،نه سابقهى تمدنى مانند شرق دارند،و نه اوضاع اجتماعى و وضع حكومتها و اوضاع سياسى و تشكيلات سياسىشان بهتر از تشكيلات سياسى شرق بود،بلكه گاهى ظالمانهتر و سختتر هم بوده است. بنابر اين،بر حسب يك سلسله امكانات،غرب در مسابقهى دانش از شرق جلو افتاد،از شرق اسلامى و از ايران.ايران مهمترين و گرمترين كانون دانش و معرفت.در طول اين چند قرن در بين كشورهاى اسلامى ديگر بود.حالا چرا بايد تصور بكنيم كه تا ابد بايد اوضاع همين گونه باشد؟به چه دليل؟ اولين قدم اين است كه ما محتاج ديگران نباشيم،البته همهى انسانها به هم محتاجند،در حقيقت متكى به ديگران نباشيم يعنى اگر عصايشان را از زير بغل ما كشيدند،ما به زمين بيفتيم!!اين اولين قدم است. (66) پي نوشت : 1) -سخنرانى در مراسم«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى»،1/4/1366. 2) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگرهى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى»،27/9/1365-اين گفتگو به علت اهميت آن به عنوان ضميمهى بخش«شعر»تماما نقل شده است. 3) -پيام به«دومين جشنوارهى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365. 4) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 5) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363. 6) -پيام به«كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان»،9/7/1364. 7) -سخنرانى در كنگره شعر شاهد (در حسينيهى ارشاد) ،14/11/1365. 8) -پيام به مناسبت«آغاز چهارمين سال فعاليتحزب»،29/11/1360. 9) -سخنرانى در«جمع شعراى مشهد»،4/1/1365. 10) -پيام به«پنجمين كنگرهى شعر و ادب»،15/2/1364. 11) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360. 12) -همانجا. 13) -پيام به«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365. 14) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگره شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى»،27/9/1365. 15) -«گفتگو با واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360. 16) -همانجا. 17) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360. 18) -پيام به«يادواره تئآتر 17 شهريور»،17/6/1361. 19) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363. 20) -مراسم ديدار اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،16/11/1360. 21) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،26/11/1360. 22) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363. 23) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 24) -پيام به«كنگرهى شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان»،9/7/1364. 25) -سخنرانى در«كنگره شعر شاهد» (حسينيه ارشاد) ،14/11/1365. 26) -خطاب به رهبر گروه سرود. 27) -صحبت پس از اجراى«برنامه سرودخوانى در استاندارى شيراز»،7/9/1366. 28) -مصاحبه با معاونتسينمايى وزارت ارشاد اسلامى-مجله صحيفه-يكم ارديبهشت 1364. 29) -پيام به«نخستين كنگره دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 30) -سخنرانى در مراسم«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى»،1/4/1366. 31) -پيام به«نخستين جشنواره سراسرى تئآتر دانشجويان»،16/5/1364. 32) -همانجا. 33) -پيام به«دومين جشنوارهى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365. 34) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363. 35) -همانجا. 36) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1362. 37) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 38) -همانجا. 39) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 40) -سخنرانى افتتاحيه در تالار«حوزهى انديشه و هنر»،15/12/1363. 41) -گفتگو با اعضاى«سومين كنگرهى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»-جهاد دانشگاهى،27/9/1365. 42) -سخنرانى افتتاحيه«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363. 43) -پيام به«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365. 44) -بازديد از«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»در ميدان آزادى،30/6/1364. 45) -همانجا. 46) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 47) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363. 48) -سخنرانى افتتاحيه«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ»،30/6/1363. 49) -پيام به«چهارمين كنگرهى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363. 50) -پيام به«نخستين كنگرهى دانشجويى شعر و ادب»،27/9/1363. 51) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363. 52) -همانجا. 53) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363. 54) -پيام به«كنگره شعر و ادب نهضتسواد آموزى خراسان»،9/7/1364. 55) -پيام به«پنجمين كنگرهى شعر و هنر»،15/2/1364. 56) -همانجا. 57) -همانجا. 58) -پيام به دومين«كنگرهى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»،27/9/1364. 59) -همانجا. 60) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،26/11/1360. 61) -گفتگو با اعضاى«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى»،26/11/1360. 62) -همانجا. 63) -سخنرانى در مراسم«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى»،1/4/1366. 64) -همانجا. 65) -همانجا. 66) -سخنرانى در مراسم«چهارمين دورهى كتاب سال»جمهورى اسلامى ايران،دههى فجر 1365. ..................................................................................................................................... منبع: هنر از ديدگاه مقام معظم رهبرى |