فهرست

گالری تصاویر

164.jpg
01-NABI3.JPG
01-nabi.JPG
1-ali.JPG
1606.jpg
01-nabi2.JPG
1611.jpg
2-HASAN.JPG
1-alivali.JPG
1611.jpg
   
هنر، زيباترين قالب براى پيام‏هاى نوين مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط etemad   
پنجشنبه ، 24 ارديبهشت 1388 ، 10:16
هنر يك شيوه‏ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.
اهميت، محتوا و قالب هنر

ابزارهاى هنرى،بى‏شك،رساترين،بليغ‏ترين و كارى‏ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1)
...هنر يك شيوه‏ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائه‏ى هنرى را نداشته باشد.
بارها گفته‏ام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيام‏هاى حق و باطل نيست. (2)
شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد،ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (
3)

اهميت، محتوا و قالب هنر

ابزارهاى هنرى،بى‏شك،رساترين،بليغ‏ترين و كارى‏ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1)
...هنر يك شيوه‏ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائه‏ى هنرى را نداشته باشد.
بارها گفته‏ام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيام‏هاى حق و باطل نيست. (2)
شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد،ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (3)
شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا هر سوى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (4)
امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد،اين حركت را آغاز كنيد.دست‏خدا با شما و حمايت مردم و امكانات كشور در اختيار شماست. (5)
شاعر و هنرمند متعهد،حله فاخر خلاقيت‏خود را جز بر اندام ارزش‏ها و اصالت‏ها نمى‏پوشاند.و اين همان معرفت درست از لطيف‏ترين نمودهاى روح آدمى است. (6)
زبانى كه مى‏تواند پيام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد،زبان شعر و ادبيات است،زبان هنر است...شعر انقلاب بايد بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقيقى انقلاب را در بهترين قالبها منعكس كند...شعر امروز آئينه‏ى آينده است،انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعه‏ى امروز ما چه مى‏گذشته است...واقعا پنجاه سال ديگر خيلى مشكل است‏به آيندگان اين جامعه و فرزندان ما كه اين روزگار را نديده‏اند فهماند كه در روزگار انقلاب،در روزگار جنگ تحميلى،...هنگام پيروزى انقلاب،هنگام ورود امام،در اين سالهاى عجيبى كه هر لحظه‏اش يك حادثه است،در اين مملكت و در اين جامعه چه گذشته است...تنها چيزى كه مى‏تواند اين پيام را به نسلهاى بعد منتقل كند،همين شعر و هنر و ادبيات است. (7)
بايد هنرمند به عنوان رساترين زبان براى انتقال ايده‏هاى شريف مورد توجه باشد و تشويق هنرمندان متعهد جامعه و نيز پرورش هنرمند يك اقدام اساسى تلقى گردد. (8)
مى‏دانيد هنر اين خصوصيت را دارد كه به خاطر ملايمت‏با طبع آدمى،بى‏شك در طبع او اثر مى‏كند.هر هنرى در طبع آدمى اثر مى‏گذارد،اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته،نتواند آن هنر را تحليل كند.هنر اثر خود را مى‏گذارد،يعنى دل را منقلب مى‏كند و...اثرى در روح باقى مى‏گذارد،هر چه مايه‏ى هنرى كم‏تر باشد،اين اثر هم كم‏تر مى‏شود. (9)
پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگرى قابل صدور است. (10)

محتواى هنر


اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه.براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مى‏كنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درست‏بيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن، نيست‏بلكه اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى نيست. (11)
از جنبه‏ى هنرى كه در قصه‏نويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد، هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانه‏تر كند،نه تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور. (12) اما اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت،غيراسلامى است.
تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايه‏اى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين رشته‏هاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسل‏هاى نوخاسته برمى‏انگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمى‏توان و نبايد از آن براى ارائه‏ى پيامهاى اسلامى بهره گرفت. (13)
...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايش‏هاى انقلابى.لذا شما مى‏بينيد در باره‏ى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها زمينه‏هايى از فكر اسلامى‏ست كه جنبه‏هاى انقلابى و رگه‏هاى انقلابى ندارد... ترجيع بند معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمه‏ى نظامى يا در برخى كتب عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامى‏ست كه گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مى‏تواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمى‏شود. (14)
در زمينه‏ى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مى‏شود يا فرض بفرماييد يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظره‏ى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل هم مى‏تواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه انسان پوشيده است‏يا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمه‏ى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود تهيه‏ى اين عكس يا مجسمه‏ى انسان اشكال دارد يا ندارد. (15)
در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مى‏تواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام است.چه آن زن بيايد آيه‏ى قرآن بخواند،يا سخن شهوت‏انگيزى بر زبان بياورد. (16)
هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفته‏ام،غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مى‏شود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت،آن آهنگ يا فيلم ساخته‏ى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست. هنر اسلامى آن چيزى است كه در آن عنصر سازنده‏اى از انديشه‏ى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشه‏ى اسلامى وجود داشته‏باشد.اين مى‏شود هنر اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد. (17)
پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخ‏ساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايى‏ست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايسته‏اى به انجام مى‏رساند (18) .
اگر مساله‏ى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم‏»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست،يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مساله‏ى جنگ است،در حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگ‏ترين حماسه‏ها و هنرنمايى‏ها و ارزش آفرينى‏هاى مردم ما در اين دوران. (19)
اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مى‏تواند وجود داشته باشد يا نه؟در جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد.منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مى‏گيرند كه اين كار در همه جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد. (20)
...براى مثال:آهنگ‏هاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوق‏ترين و هنرمندترين خواننده‏ها (در اين زمينه) وجود دارند.اين همان كيفيت‏خواندن قرآن است.
قرآن به همين كيفيت‏بايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند.
مدتى پيش،مقاله‏اى از يك نويسنده‏ى خارجى مى‏خواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه كرده و نمونه‏ها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهنده‏ى جهان بينى اسلام بر محور توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مى‏كند كه آن‏«الله‏»است.وقتى انسان زير آن گنبد مى‏نشيند خود را در مركز عالم احساس مى‏كند و خود را با همه‏ى كائنات مرتبط مى‏داند.محراب جايى‏ست كه پيشنماز مى‏ايستد و قاعدة قرآن يا كتاب در دست مى‏گيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد.
جايى كه مردم او را مى‏بينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مى‏شود.
حتى در محراب‏هاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم‏«الله نور السموات و الارض‏»است كه‏«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة‏»يعنى آن چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهن‏تر است‏يعنى با يك قاعده‏ى استوانه‏اى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخل‏هاى ستون مسجد پيغمبر اكرم (ص) را تداعى مى‏كند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساخته‏اند،و همينطور گلدسته‏ها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مى‏آيند. (21)

قالب هنر


كار هنر با محتوى پايان نمى‏يابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را زشت جلوه مى‏دهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصه‏ى هنر تنها استعداد كافى نيست،آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مى‏بينند،بايد به يارى جوانان بشتابند. (22)
شعر و نيز همه‏ى قالب‏هاى هنرى،موهبت‏هاى خدايى‏اند كه بايد در خدمت‏خلق خدا و حامل آرمان‏هاى والاى خدايى باشند. (23)
يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه استخوان‏بندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد،نمى‏ماند،اصلا منتقل نمى‏شود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه نمى‏كند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد. (24)
...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (25)
اين نوجوانان حقيقة مثل خواننده‏هاى حرفه‏اى سرود خواندند،ژست‏ها و حركات و كارهايشان نشانه‏ى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مى‏كند،ليكن شما (26) صداهاى متناسب را پيدا كرده‏ايد. (27)
اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته ما در يك شعر نمى‏توانيم مضمون را درجه دوم بگيريم.
خير،مضمون در درجه‏ى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا فايده‏اى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمى‏توان انجام داد. (28)
شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا همه جاى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى‏ست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (29)
...مخاطب من آن كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد از قالب‏هاى خوب و تكنيك‏هاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (30)

هنر در گذشته، امروز و آينده


هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مى‏خواستند.هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيه‏گر راه و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربه‏اى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد.تنها هنگامى كه ايمان و گستاخى در هنرمندى به هم مى‏رسيد،هنر در خدمت اصالتها و ارزشهاى حقيقى در مى‏آمد و اين بسى كمياب و زودگذر بود. (31)
انقلاب اسلامى،زنجير ستم را از گردن هنر هم گشوده است.اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر غربى را از گردن آنها كه به آن خو گرفته و دل بسته‏اند،به آسانى نمى‏توان گشود.هنرمندان تربيت‏يافته در نظام منحط ستمشاهى از اين جمله‏اند و چنين است كه امروز هم بايد هنر روئيده در گلخن ارزش‏هاى طاغوتى را به چشم يك خطر ديد. (32)
در اواخر دهه‏ى 30 و در طول دهه‏ى 40 كه تئآتر و سينماى پيشرو تدريجا به گرايشهاى چپ نيز آميخته شد،صحنه‏ى ضد دينى در آن برجسته و واضح‏تر گشت.و بايد دانست كه پس از شعله‏ور شدن نهضت روحانيت در سال 41،دستگاه جبار هر گرايش ضد دينى، هر چند چپ را،براى مقابله با رواج اسلام انقلابى در ميان نسل جوان،مغتنم مى‏شمرد و تاييد مى‏كرد. (33)
در طول سالهاى قبل از پيروزى انقلاب،هنر در نوعى غربت‏بسر مى‏برد،زيرا در مجرا و بستر اصلى خود قرار نداشت.نه اين كه هنر مردمى هيچ نداشتيم.
چون به هر حال هميشه هستند كسانى كه آنچه سرمايه دارند،انفاق مى‏كنند،يعنى آن را در جاى خود خرج مى‏كنند،اما نمود عمومى هنر در جامعه،اينگونه نبود...هنر در خدمت ارباب قدرت و صاحبان حكومت‏بود...تمام ابزارهاى هنر و همه‏ى سرچشمه‏هاى خلاقيت‏هاى هنرى در وجود انسانها،در گوشه و كنار و از هر جنسى و از هر صنفى در اختيار آن دستگاهها قرار داشت. (34)
وقتى انقلاب شد،همه چيز ما عوض شد...همه‏ى جريانها تغيير پيدا كرد،هنر هم همينطور.بگذريم از يك تعداد هنرمندى كه باز هم حاضر نشدند با مردم راه بيايند و در خدمت مردم قرار بگيرند و آرزوهاى مردم و عشق‏هاى مردم و درخواستهاى مردم را اولا بفهمند،ثانيا آنرا پاسخ بگويند. (35)
اين سؤال پيوسته براى مردم محفوظ است كه چرا پاره‏اى از هنرمندان در روزگارى كه ميان آنان و مردم ديارشان هيچ حائل و مانعى نبود،از مردم‏مهربان و قدردان سرزمين‏شان بريدند؟اين يك سؤال تاريخى‏ست:در زبان و بينش پاره‏اى از هنرمندان چه نارسايى و نقصانى وجود داشت كه در روزگارى كه عظمت‏حركت‏هاى انسانى مردم ميهنشان،دنيا را به اعجاب و تحسين واداشته بود،زبان و قلم برخى از آنانكه پيش از اين داعيه‏ى هنرمندى داشتند،يكباره از گفتن و نوشتن فرو ماند...يا به يكباره بر خلاف اعتقادات و خواستهاى ملتشان گفتند و نوشتند؟ (36)
بى‏شك شعر و هنر نيز مانند همه‏ى جلوه‏هاى زيباى زندگى،دير زمانى با وسوسه‏هاى زور و زر به تصرف گردنكشان و طاغوتيان اعصار در آمده و به زيان خلق خدا و در خدمت هوسها و خواسته‏هاى خداوندان ملك و ثروت بكار رفته است.ولى با وجود اين پيرايه‏هاى زشتى كه بدخواهان و بد آموزان بر قامت اين موهبت آسمانى بستند،هرگز نخواهند توانست لطف و ارزش حقيقى آن را از بين ببرند.در تاريخ آنها كه زبان به ستايش ستمگران گشودند يا شعر را وسيله‏ى ترويج فساد و تباهى و قاصد زشتى و نامردمى كردند،نتوانسته‏اند آبروى شعر را ببرند،بلكه فقط آبروى خود را برده‏اند. (37)
در گذشته،تشويق به شعر و هنر خدعه‏اى بيش نبود.اولا گروهى خاص و تنها كسانى را شامل مى‏شد كه آماده بودند،آن‏«حله تنيده ز دل،بافته ز جان‏»را زير پاى جباران فرش كنند و با هديه ارزشمند خدا،دل خداوندان زور و زر را به دست آورند...ثانيا دستهاى زر و زور و تزوير،چشمها را از ديدن افق روشن و زيبايى كه مفهوم الهى جامعه و انسان بر آن ترسيم شده است،بسته بودند. (38)
شاعر و هنرمند كه مى‏تواند با چشم تيز بين و موشكاف خود حقايق را ببيند و آن را در كارگاه معجزه‏آساى ذهن خلاق خود،به شكل بديعى در آورد و در منظر انسانها بگذارد،وقتى در واقعيت زندگى جامعه‏ى خود مى‏نگريست،آن را سرشار از پوچى و فساد و ظلم و تجاوز و زحمت و جهالت و عصبيت جاهلانه و خواسته‏هاى حقير و آرزوهاى خواب و خيال گونه مى‏يافت.پول و شهوت جنسى و عيش حيوانى را مرغوبترين كالاى آن نظام ارزشى مى‏ديد...شاعر و هنرمند مجبور بود يا تسليم شود يا منزوى بماند يا به آن سمتى كه سلطه‏ى سياسى مايل بود،رانده شود.كسان زيادى بودند كه هر چند رسما به دست‏سلطه‏گران بوسه نزدند،عملا غبار راه آنان را سرمه‏ى چشم كردند.بدين ترتيب،سرگذشت‏شعر و ادب و هنر در دوران گذشته به راستى تاسف انگيز و مايه‏ى دريغ و افسوس است. (39)
هزاران چشمه‏ى جوشنده را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند،نه فقط در دوران رژيم ستمشاهى وابسته-كه اوج محنت و كبت‏بود-بلكه در طول قرنها.ما از لحاظ هنرى ملتى هستيم كه استعدادمان از ملت‏هاى ديگر كمتر نيست...تا آن حد كه من با هنر و هنرمندى آشنا هستم،مى‏بينم كه ما خيلى سابقه داريم...مضامينى كه در شعرهاى ما،در قصه‏هاى ما و در برخى از انواع ديگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دير زمان وجود داشته،برجسته است.در زمان خودمان هم،آن دوران محنت‏بزرگ تاريخ ملت ايران...كه آمده بودند همه چيز را غارت كنند و ببرند و خورده بودند،مى‏ديديم استعدادهاى بسيار برجسته‏اى در زمينه‏ى شعر،در زمينه قصه‏نويسى و در زمينه‏ى فيلم و عكس و چيزهاى ديگر وجود داشت،اما اين سرچشمه‏ها را با دستهاى آلوده‏ى خودشان آنچنان آلودند كه نه فقط تشنگى را برطرف نمى‏كرد،نه‏فقط شفا بخش نبود،كه كشنده بود. (40)
...يك نوع هم ايده‏هاى غير اسلامى و ضد اسلامى‏ست.مثل آنچه در اين چهل پنجاه سال اخير داخل ادبيات ما شد،كه بعضى ايده‏هاى ماركسيستى و بعضى ايده‏هاى ضد اسلامى است و به فرهنگ غربى و تجدد غربى گرايش دارد،مانند شعرهايى كه در سروده‏هاى بعضى شعراى اوائل اين قرن مشاهده مى‏شود.اينان شعرهايى دارند،كه در آنها حرفى را مى‏خواهند بزنند.اما اين حرفها بهيچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى بطور واضح ضد اسلامى هم هست...امروز هم هستند شعرايى كه همان خط را ادامه مى‏دهند...پس شعرى كه مى‏خواست در دوره‏ى گذشته ايده‏اى،هدفى را تعقيب كند-اگر اسلامى بود،از گرايشهاى انقلابى اسلام خالى و اگر غير اسلامى بود كه،تكليفش روشن بود:هيچكدام به درد انقلاب ما نمى‏خورد و شعر انقلاب ما نيست. (41)

هنر امروز و آينده


صحنه‏اى را كه قلم‏هاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهره‏هاى معروف، آلوده‏كنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد،مدعى شما فقط هنرمندان بدبخت‏سيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشت‏سياست‏هاى استكبارى‏ست،مدعى شماست (42) .
مسلم است كه:اگر جوانان معتقد ما با ذخيره‏اى ارزشمند استعداد كه در آنان هست،و با زمينه‏ى مساعدى كه انقلاب براى آنان فراهم آورده و با بهره‏گيرى از سوژه‏هاى بديع و بى‏نظيرى كه صحنه‏هاى انقلاب و جنگ تحميلى در اختيار آنان نهاده،و نياز مبرمى كه امروز به هنر نمايشى براى رسوخ و گسترش مفاهيم انقلابى احساس مى‏شود،همت‏خود را صرف تئآتر و سينما كنند و تكنيك و محتوى را به پيش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانست‏برجسته‏ترين آثار هنرى در اين رشته را به دنيا عرضه كند وبشريت‏به يكى از ارزشمندترين هداياى انديشه الهى و اسلامى دست‏يابد. (43)
...خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعه‏ى ما مى‏گذرد،در آيينه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و اديبان اين روزگار منعكس خواهد شد.منتها هنرمند و اديب با فرهنگ اين وظيفه را هم دارد كه اين آيينه را هر چه صيقلى‏تر و صاف‏تر و روشن‏تر كند...هميشه اين آيينه منعكس كننده‏ى دقيق واقعيات نيست.
گاهى كج و معوج نشان مى‏دهد. (اما) يك روز سرانجام حقيقت روشن خواهد شد و آنان كه سعى كرده‏اند آن را زشت و منحرف نشان دهند،افشاء خواهند شد. (44)
ما عقيده داريم كه هنرمند جوان امروز كه صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهاى انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف مى‏زند،همان گزارشگر جاودانه‏ى تاريخ اين روزگار و حقايق اين روزگار است. (45)
روزى كه ادبيات انقلابى ما روند كنونى رشد و تعالى را پيموده باشد،مى‏تواند الگوى تازه‏اى براى ادبيات اين عصر شود.تصوير آرمانى زندگى و تشريح نقاط زشت و زيباى انسان امروز،و ترسيم راهى كه آدمى را به آسايش و رستگارى و تعالى حقيقى مى‏رساند، بيش از همه،از آن شاعر و هنرمندى ساخته است كه در مهد انقلابى خدايى و مردمى زيسته و نظام ارزشى متعالى را در صفا و قداست فضايى كه وحى الهى بر آن حاكم است،آموخته باشد. (46)
البته هنر انقلابى هنوز جوان است،از پيش آزموده و تجربه نشده.اين طبيعت جوان و اين نهال تازه روييده،بتدريج رشد مى‏كند. شما عزيزان،همه هنرمندان،همه شاعران،قصه نويسها،سازندگان نمايشنامه‏ها و فيلمنامه‏ها و تابلوها و همه‏ى آثار هنرى و نمودارهاى زيبايى‏هاى آفرينش موظفيد،نه به وظيفه‏اى خارج از الهام درونى خودتان،بلكه به وظيفه‏ى هنرى،به وظيفه‏ى اخلاقى، اين نهال جوان را بارور و شكوفا سازيد. (47)
عزيزان،توجه داشته باشيد هنرى كه امروز به نام هنر اسلامى و هنر انقلابى ارائه مى‏شود،آبروى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى‏ست،لذا بايد هم از لحاظ تكنيك هم از لحاظ محتوى،همواره در منتهاى قوت باشد...
ما اميدوار هستيم كه آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدست‏بياوريم...بايد محتواى هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقى و پيشرفت داشته باشد. (48)
انقلاب اسلامى ماندگار است چرا كه هدايت الهى و حمايت مردمى پشتوانه‏ى آن است.هنر شما بايد در راه تعميق ارزش‏هاى آن بكار رود.شما بايد از ابزار هنر خود شمشيرى بسازيد تا ناپاكى‏ها و ناخالصى‏ها را بزدايد،تا راه رشد پاكى و خلوص و تقوى در جامعه باز و هموار شود. (49)
امروز با حاكم شدن ارزشهاى الهى و با ورود توده‏هاى مردم در صحنه‏هاى جدى و واقعى زندگى ميدان هنر آزمايى به روى همه باز است.فضاى انقلاب‏آنهم انقلابى كه به معناى حقيقى كلمه،متكى به دست و دل مردم است،خود بزرگ‏ترين مشوق است.مفاهيم انقلابى و حماسه‏هاى مردمى و آرمانهاى انقلاب،وسيع‏ترين عرصه‏ى جولان ذهن شاعر و هنرمند است.هر ذهن آفريننده مى‏تواند: در شرف و شجاعت اين مردم،در مبارزه به خاطر زندگى شايسته با گرگان درنده‏ى استكبار،در شكستن بت‏هاى زر و زور و تزوير،در صفاى دل جوانان،در استحكام و مقاومت مادران...در افراشتن پرچم حمايت از مستضعفين و در صدها جلوه‏ى انقلاب اسلامى، مسحور كننده‏ترين زيبايى‏ها را ببيند و با سرانگشت ذهن خلاق خود براى ديگران ترسيم كند.اين طبيعى‏ترين توقعى‏ست كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد،انقلاب بى‏شك چشم به راه آنها كه مى‏گفتند«بر طاغوت‏»اند اما در عمل‏«با طاغوت‏»رفتند، نخواهد ماند.بيشترين تكيه‏ى انقلاب بر نيروهاى زاييده از انقلاب و پرورش يافته در مهد آن است. (50)
هزاران چشمه‏ى جوشنده هنرى را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند...ما امروز آثار فرهنگى حركت‏به اصطلاح هنرى دوران گذشته را از نزديك مى‏بينيم.شما مسؤوليت‏سنگينى بر دوش داريد،بخصوص شما هنرمندان،و همه‏ى هنرمندانى كه اكنون در اين جمع حضور ندارند.كار بسيار دشوار است.منتها به فضل الهى يك امتياز داريم-و آن انقلاب است.امتياز انقلاب،امتياز عجيبى است...مثل هواى بهارى‏ست...گل را در گلدان،در گلخانه و در اتاق هم مى‏توان رشد داد،اما با صحراى باز قابل مقايسه نيست و با طراوت گسترده‏اى كه باران بهارى بر او مى‏بارد و آفتاب بر آن مى‏تابد و زمين حاصلخيز آن را...با سرعت و شتاب بارور مى‏كند... (51)
استعدادهاى مردم گنجى پايان ناپذير و معدنى بى‏انتها و قيمتى‏ست.كسانى مايل بودند از آن استفاده‏هاى سوء بشود.امروز اين معدن قيمتى در اختيار انقلاب است،در اختيار اسلام است.اين معدن قيمتى،ذوق و استعداد و خلاقيت و هنر انسان است:«الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه‏»...هر چه ممكن است‏بهتر و خالص‏تر و بى‏غش‏تر آن را استخراج كنيد،بسازيد و توليد كنيد. (52)
بنده از ته دل و از بن دندان ايمان راسخ و قطعى دارم كه هنر آينده‏ى اين كشور،هنرى جوشنده و هنرى برتر خواهد بود.همانطور كه در ميدانهاى ديگر مشاهده كرديم.مثلا،شما خيال مى‏كنيد،نيروهاى نظامى ما،در جنگ چقدر هنر رزمندگى مى‏توانستند داشته باشند؟...ملت ما چقدر مى‏توانست‏بجنگد،چقدر مى‏توانست مقاومت كند؟حالا شما ببينيد چه خبر است،حماسه‏هاى بى‏نظير در ميدان‏ها...شما گزارشگران اين صحنه‏ها هستيد...گزارش اين صحنه‏ها كار هر كس نيست.شما هستيد كه روايتتان و حكايتتان مى‏تواند اين زيبايى‏ها را به چشم بكشاند...بايد مايه‏هاى هنرى‏تان را هر چه ممكن است قوى كنيد،ضعف‏هاى مختلف را برطرف كنيد،اغماض نكنيد. (53)
بدون مجاهدت وقفه ناپذير شما شاعران آگاه و متعهد،جبران خسارتهاى دوران سلطه‏ى فرهنگى ميسر نخواهد شد و شعر انقلابى آن شكوفايى و جهش متناسب را نخواهد يافت.بايد:
اولا:همه‏ى ظرفيت‏شعرى جامعه به كار بيفتد،استعدادهاى جوشان شناخته و تربيت‏شود و فعليت‏هاى فراموش شده و به دست‏غفلت‏يا تغافل سپرده،در صورت سلامت‏به صحنه باز گردانده و نواخته شوند.
ثانيا:بايد شعر به فخامت و شيوايى لازم برسد و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود.
ثالثا:در موضوعات و اهداف شعرى‏«بيشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نيز به معارف اسلامى كه مايه‏ى رسوخ پايه‏هاى نظام اسلامى‏ست،پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلاب حركت كند.
رابعا:در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدها كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (54)
هنر امروز ايران هنر«مقاومت‏»است،نه هنر«تسليم و سازش‏».اينگونه هنر،شرط اصلى آگاهى و زمان شناسى و نيز شجاعت و گستاخى در برابر تهاجم وحشيانه‏اى‏ست كه در آن از همه‏ى ابزارها براى سركوبى و به ذلت كشانيدن ملت ما استفاده مى‏شود. (55) بقاياى هنر دوران طاغوت كه تسليم در برابر تهاجم فرهنگى بيگانگان،روح و ويژگى اصلى آن بود،نمى‏تواند در بناى فرهنگ و هنر انقلابى اين روزگار نقشى و سهمى داشته باشد. (56) بايد به كارى همه جانبه و خستگى ناپذير در زمينه‏ى آموزش و پرورش هنرى پرداخته شود و مسؤولان و دست اندركاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهورى اسلامى همه‏ى امكانات لازم را براى اين رويش و پرورش در اختيار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند. (57)
استمرار و تداوم اين حركت دانشجويى،نويد بخش آن است كه نهال شعر جوان و انقلابى،در كار بالندگى و شكوفايى‏ست...همزمانى اين اجلاس با جنبش راهيان كربلا...مضمون تازه و شور و حالى مخصوص به آن مى‏بخشد.روح و تپش اين حركت فداكارانه... مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسى بايد نمودى برجسته و واضح داشته باشد.در حقيقت،شعر دوران انقلاب بايد چاووش خوان قافله‏ى انقلاب باشد. (58)
شاعران جوان مى‏توانند منعكس كننده‏ى همه‏ى آرمانها،سياستها،روشها و واقعيتهاى انقلابشان در آثار شعرى خود باشند...امروز ملت‏ها همچون الگويى به انقلاب ما و ملت ما و كشور ما و نظام ما مى‏نگرند،بسيارند آنها كه مى‏خواهند سرنوشت‏خود را در آيينه‏ى اين انقلاب ببينند.پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،به آنان منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسان‏تر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگر قابل صدور است. (59)
ما بايد قرص و محكم مواضع خودمان را بگوييم كه:اى نويسنده!فيلمساز!نمايشنامه نويس!تو اگر واقعا مى‏خواهى براى اين انقلاب و با مردم باشى،ايدئولوژى اين مردم را بفهم و با اين ايدئولوژى حركت كن و شاعر مردمى و هنرمند مردمى باش.اما اينكه تو بخواهى در برج عاج خودت بنشينى و همان ذهنيات قديمى را مطرح كنى،از مردم جدا مى‏مانى و منزوى مى‏شوى،و چون اين حكومت،حكومتى مردمى‏ست وقتى از مردم جدا شدى از همه جا منزوى و بيگانه خواهى شد. (60)
...جزو نامه‏هايى كه برايم آمده بود،يك نامه از شاعر معروفى بود،نمى‏خواهم اسمش را بياورم...او ضمن تقدير از اينكه شما به شعر پرداخته‏ايد...از باب گله نوشته بود كه ما بعد از انقلاب شعرهايى گفتيم و چنين و چنان...و كسى به سراغمان نيامد...وقتى به شعرش نگاه كردم ديدم در همان شعرها نويد مى‏دهد كه اين خزان خواهد گذشت!...من به يكى از برادران گفتم در جوابش بنويسد:تو اينقدر ديد ضعيفى دارى كه گمان مى‏كنى حالا دوران خزان است،و اين بهارى را كه دميده نمى‏بينى...آنوقت گله مى‏كنى كه چرا از مردم جدا هستم.بهار آمده منتها بهارى‏ست كه دست تطاول گلچين در آن بيداد مى‏كند،لذا كارى كه بايد كرد اينست كه بايد رفت جلو دست گلچين را گرفت و الاغى را كه در ميان گلزار افتاده،بيرون كرد،نه اينكه منكر وجود بهار شد.بهار با همه‏ى سرسبزى و زيبايى دميده،لكن تو نمى‏توانى آنرا ببينى،يا اينكه گفته‏اى:صبح خواهد دميد!اين چه ديدى‏ست كه صبح دميده را نمى‏توانى ببينى؟!...او مجددا نامه نوشت و خيلى خوشحال شده بود و توضيحاتى داد...و آن برادر ما هم مجددا درجوابش يك نامه‏ى بسيار جالبى فرستاد... (61)
به هر حال،اين قشر هنرمند از معدود قشرهايى‏ست كه بيش از هر كس مى‏خواهد قدرش شناخته شود،اينكه مى‏بينيد اينها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همين است.بنابر اين وقتى با يك نفر صحبت مى‏كنند و مى‏بينند كه او حرف آنها را نمى‏فهمد،به خودشان مى‏گويند به كسى كه حرف مرا نمى‏فهمد،چه بگويم؟!لذا قهر مى‏كنند و مى‏روند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمى‏دهند. (62)
...موضوع را مى‏توان داد به يك نويسنده يا هنرمند تا او به صورت ابتكارى از هنر خود استفاده كند...اين جزو مصاديق محدود كردن هنر هنرمند نيست كه يك عده‏اى پيدا شده‏اند...و مى‏گويند:شما داريد هنرمندان را به زنجير مى‏كشيد،داريد محدودشان مى‏كنيد،هنرمند آزاد است،هنر در چارچوب عقايد و تفكرات و ايدئولوژى‏ها قرار نمى‏گيرد!اين دروغ محض است...هنر همواره بهترين زبان تبيين ايدئولوژيها بوده است.بنابر اين...اولويتهايى را كه مخاطب امروز به آنها احتياج دارد،بايد به هنرمند ارائه بدهيم. (63)
لازم است عرض كنم كه در زمينه‏ى هنر و تربيت هنرى و كار هنرى،در گذشته،پيش از انقلاب،متاسفانه خيلى كم كارى داشته‏ايم، اين بايدجبران شود. (64)
مخاطب من كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش انجام دهند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد كار كنند، بايد تلاش كنند،بايد از قالبهاى خوب و تكنيك‏هاى خوب قابل قبول و قابل ارائه در همه‏ى رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (65)
...بى‏شك معارف كنونى كه در اختيار ماست،به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگى دوران گذشته با برخى زوايد مضر همراه است،بايد فرهنگ ملت ما كه بر پايه‏هاى اسلامى و بينش اسلامى متكى‏ست از آنها خلاص بشود.
بنده به عنوان يك مسؤول و يك ايرانى انتظارم از وضع كنونى اجتماع خودمان اينست كه حالا ديگر به طريقى عمل كنيم كه بتوانيم عقب ماندگى فرهنگى خود را كه بتدريج در طول چند قرن مخصوصا همين اواخر به آن دچار شده‏ايم،جبران كنيم...آيا واقعا نمى‏توانيم در زمان كنونى و در جامعه علمى خود،فلاسفه‏اى داشته باشيم مثل فارابى و ابن سينا،و دانشمندانى داشته باشيم چون خوارزمى و زكرياى رازى و ابو ريحان بيرونى و خيام و شعرا و ادبا و هنرمندانى داشته باشيم مثل فردوسى و سعدى و حافظ و فقهايى مانند شيخ طوسى و محقق و علامه حلى...آيا ما حق نداريم توقع داشته باشيم كه در دوره‏ى خود فلاسفه‏اى،دانشمندانى، فقهايى،شعرا و ادبايى و مورخانى و محققانى آنچنان،باز هم داشته باشيم؟چرا،مگر چه اتفاق افتاده؟
ايرانى همان ايرانى‏ست،سرزمين همان سرزمين است،شرايط تاريخى و اوضاع‏اجتماعى بهتر از آن دورانهاست.پيشرفت دانش و علوم نيز به ما كمك مى‏كند.زبان ما زبانى غنى و رسا و پر ظرفيت است و خود زبان در پيشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائه‏ى آن و تبادل آن نقش مؤثرى دارد.با اين زبان،با اين استعداد،با اين وضع،با آگاهى از پيشرفتهاى جديد جهانى چه دليلى دارد كه ما اين انتظار را در دلمان نپرورانيم كه ايران همان نبوغ و همان برجستگى‏هاى علمى و شكوفايى فرهنگى اسلامى قرون ميانه‏ى اسلامى را امروز هم ارائه كند.
يك سلسله اتفاقها روى داد...و دانش در غرب آن جوشش را پيدا كرد.آنها نه استعدادشان بيشتر از مردم مشرق زمين است،نه سابقه‏ى تمدنى مانند شرق دارند،و نه اوضاع اجتماعى و وضع حكومتها و اوضاع سياسى و تشكيلات سياسى‏شان بهتر از تشكيلات سياسى شرق بود،بلكه گاهى ظالمانه‏تر و سخت‏تر هم بوده است.
بنابر اين،بر حسب يك سلسله امكانات،غرب در مسابقه‏ى دانش از شرق جلو افتاد،از شرق اسلامى و از ايران.ايران مهمترين و گرم‏ترين كانون دانش و معرفت.در طول اين چند قرن در بين كشورهاى اسلامى ديگر بود.حالا چرا بايد تصور بكنيم كه تا ابد بايد اوضاع همين گونه باشد؟به چه دليل؟
اولين قدم اين است كه ما محتاج ديگران نباشيم،البته همه‏ى انسانها به هم محتاجند،در حقيقت متكى به ديگران نباشيم يعنى اگر عصايشان را از زير بغل ما كشيدند،ما به زمين بيفتيم!!اين اولين قدم است. (66)

پي نوشت :
1) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»،1/4/1366.
2) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى‏»،27/9/1365-اين گفتگو به علت اهميت آن به عنوان ضميمه‏ى بخش‏«شعر»تماما نقل شده است.
3) -پيام به‏«دومين جشنواره‏ى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
4) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
5) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
6) -پيام به‏«كنگره‏ى شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»،9/7/1364.
7) -سخنرانى در كنگره شعر شاهد (در حسينيه‏ى ارشاد) ،14/11/1365.
8) -پيام به مناسبت‏«آغاز چهارمين سال فعاليت‏حزب‏»،29/11/1360.
9) -سخنرانى در«جمع شعراى مشهد»،4/1/1365.
10) -پيام به‏«پنجمين كنگره‏ى شعر و ادب‏»،15/2/1364.
11) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،16/11/1360.
12) -همانجا.
13) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
14) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى‏»،27/9/1365.
15) -«گفتگو با واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،16/11/1360.
16) -همانجا.
17) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،16/11/1360.
18) -پيام به‏«يادواره تئآتر 17 شهريور»،17/6/1361.
19) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»،30/6/1363.
20) -مراسم ديدار اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،16/11/1360.
21) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،26/11/1360.
22) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
23) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
24) -پيام به‏«كنگره‏ى شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»،9/7/1364.
25) -سخنرانى در«كنگره شعر شاهد» (حسينيه ارشاد) ،14/11/1365.
26) -خطاب به رهبر گروه سرود.
27) -صحبت پس از اجراى‏«برنامه سرودخوانى در استاندارى شيراز»،7/9/1366.
28) -مصاحبه با معاونت‏سينمايى وزارت ارشاد اسلامى-مجله صحيفه-يكم ارديبهشت 1364.
29) -پيام به‏«نخستين كنگره دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
30) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»،1/4/1366.
31) -پيام به‏«نخستين جشنواره سراسرى تئآتر دانشجويان‏»،16/5/1364.
32) -همانجا.
33) -پيام به‏«دومين جشنواره‏ى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
34) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»،30/6/1363.
35) -همانجا.
36) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1362.
37) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
38) -همانجا.
39) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
40) -سخنرانى افتتاحيه در تالار«حوزه‏ى انديشه و هنر»،15/12/1363.
41) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»-جهاد دانشگاهى،27/9/1365.
42) -سخنرانى افتتاحيه‏«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
43) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
44) -بازديد از«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»در ميدان آزادى،30/6/1364.
45) -همانجا.
46) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
47) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»،30/6/1363.
48) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»،30/6/1363.
49) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
50) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،27/9/1363.
51) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
52) -همانجا.
53) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
54) -پيام به‏«كنگره شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»،9/7/1364.
55) -پيام به‏«پنجمين كنگره‏ى شعر و هنر»،15/2/1364.
56) -همانجا.
57) -همانجا.
58) -پيام به دومين‏«كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»،27/9/1364.
59) -همانجا.
60) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،26/11/1360.
61) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»،26/11/1360.
62) -همانجا.
63) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»،1/4/1366.
64) -همانجا.
65) -همانجا.
66) -سخنرانى در مراسم‏«چهارمين دوره‏ى كتاب سال‏»جمهورى اسلامى ايران،دهه‏ى فجر 1365.
.....................................................................................................................................
منبع: هنر از ديدگاه مقام معظم رهبرى
 

آمار سایت


بازدید امروز :585
بازدید دیروز :946
بازدید این ماه :9309
بازدید کل :668379

آمــــــــــــــار